|
الهی آنکه را عشق نیست ارزش چیست | ||
|
[ 91/02/23 ] [ 3:42 PM ] [ مریم ]
یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس [ 90/12/05 ] [ 11:56 PM ] [ مریم ]
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
دایم به لطف دایه طبع از میان جان
میپرورد به ناز تو را در کنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
کآب حیات میخورد از جویبار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن
فال شب یلدای من [ 90/10/01 ] [ 12:5 PM ] [ مریم ]
ببار باران به جای بغض های نشکسته ام ببار هر چه بیشتر تا تسلی شوی بر زخم های دلم ببار و ببار تا گم شوم در سیل کوچه های درد ببار باران ببار تا نبینم !! هیچ طلوعی را در این دنیای نامرد!!
[ 90/08/07 ] [ 8:46 PM ] [ مریم ]
گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
کولهبارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بیهمراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
[ 90/05/18 ] [ 2:38 AM ] [ مریم ]
تابش آفتاب مطبوع است،
باران فرح بخش است، باد ما را در آغوش می گیرد، و برف شعف انگیز است. چیزی به عنوان ((هوای بد)) وجود ندارد. بلکه هواهای خوب گوناگونی وجود دارد. "جان راسکین"
[ 90/02/08 ] [ 10:50 AM ] [ مریم ]
عید قشنگ آریایی
بیار برامون یه دنیا شادی بدون هیچ چرایی عید شما مبارک [ 89/12/25 ] [ 10:45 AM ] [ مریم ]
وقتی می یای صدای پات از همه جاده ها میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن میرسه
[ 89/10/03 ] [ 12:10 PM ] [ مریم ]
تویی که هر دم دلم را می رنجانی به بهانه ای مرا ز خود می گریانی آیا هیچ به خود می نگری؟ چه حاصل شد از دیروز من و تو چه حاصل می شود در فردای من و تو کاش بسازیم امروزمان را نباشد در فرداهایمان حسرت دیروز نباشیم شرمگین از حضور امروز بیا درمان این دل خسته و رنجور باش می دانم تو نیز از این همه تلاش بی ثمر من خسته شده ای چه بی منت هر لحظه که نیازمند یاریت بودم تن پاک و سفیدت را به جوهر غمگین قلمم سپردی هر بار پناهم بودی و شریک دردهایم شدی با دلی پر از درد و رنج چشمانی تر شده از اشک نگاهی منتظر به سوی افق برای طلوع روزنه ی امیدی می مانم و می خوانم خدایا تن رنجور خسته ام را به تو می سپارم دستانم را به سوی تو دراز می کنم خدایا خسته ام خسته ام خسته..................................................
[ 89/09/14 ] [ 1:50 PM ] [ مریم ]
بخون با من
بمون برای همیشه ما بودن بخون و بمون با من تا ابد باشیم برای هم بگو از خستگی و دلتنگی هات نگو نمی خوای باشم سنگ صبور غصه هات دلمون گرفته گناهی نداره زمونه ما نخواستیم که باشیم برای بودن هم٬ بهونه زندگی بهونه می خواست بهونه عاشقونه می خواست یه دل صاف و ساده ... می خواست [ 89/07/04 ] [ 12:24 PM ] [ مریم ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||